دست نوشته های من

این دست نوشته ها از دل باید به دل بشینه

فاش
من که کلی حال کردم با این جواب.................
دختر برای حل مسئله استاد رفت پای تخته; لبه چادرش روی زمین کشیده میشد

پسر یه چشم...ک به دختر پشت سری انداخت روشو برگردوند و با نیشخندی گفت: بچه ها به شریفی بسپریم لازم نیس امروز کلاس رو جارو بزنه (خنده کلاس)…
دختر خیلی جدی و آروم برگشت و رو به پسر گفت:
پس کی میخواد تو رو جمع کنه!؟

همون صداها این بار بلندتر خندیدن!!


[ ۱۳٩۱/۳/۱ ] [ ۱:۳٧ ‎ب.ظ ] [ مهدی ]

[ نظرات () ]