شیشه دل من

شیشه ای میشکند. یک نفر می پرسد، علتش چیست؟

چرا شیشه شکست؟

مادرم می گوید: شاید این رفع بلاست.

یک نفر زمزمه کرد: باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد،

شیشه ی پنجره را زود شکست.

کاش امشب که دلم، مثل آن شیشه ی مغرور شکست.

 عابری خنده کنان می آمد.

تکه های آن رابرمی داشت. مرهمی بر دل تنگم می شد.

 امشب اما دیدم، هیچ کس هیچ نگفت.غصه ام را نشنید.

از خودم می پرسم: ارزش قلب من آیا

 از شیشه ی پنجره هم پست تر است؟

 دل من سخت شکسته است   اما..

هیچ کس هیچ نگفت و نپرسید چرا؟!...

/ 3 نظر / 7 بازدید
یهدا

انگاری این روزا دلو گذاشتن فقط واسه شکستن[نگران]