سلسله مطالب من 19

نمیدونم چطور این حس رو توصیف کنم

یه حال عجیبی داره

تا وقتی تو موقعیتش نیافتی نمیتونی لمسش کنی

وقتی متوجه میشی که چقدر ازش دور بودی در حالی که اون در هر لحظه کنارت بوده و حواسش شش دانگ به تو هست که مبادا یه وقتی تو زندگیت کم بیاری و درمونده شی تازه اونجاست که میفهمی چقدر از خودت دور شدی و تو این چند سالی که از عمرت میگذشته خودت رو به غیر از اون مشغول کردی.

آره

وقتی لمسش میکنی !!!

لذت میبری از اینکه باهاش بودی و وقتت رو به بطالت نگذروندی...

لذت میبری الان دیگه یکی رو پیدا کردی که حرف هایی رو بهش بزنی که تاحالا نمیتونستی به کسی بگی...

اونم میشینه و بدون اینکه پلک بزنه و حوصلش سربره تمام حرف هاتو بشنوه وباهات هم دردی کنه.

بله ....

اینه حال کسی که تا حالا با غیر از اون دوستی کرده و الان پیداش کرده و دیگه دوس نداره از دستش بده.

خیلی مهربونه و دوستم داره

همش مثل یه مادر دست رو صورتم میکشه و نوازشم میکنه

ولی ......

من از خودم خیلی بدم میاد

که چرا تا حالا بهش توجه نمیکردم

کجا بودم تو این مدت

الان .....

تازه پیداش کردم و دوس ندارم هیچ وقت از دستش بدم.

دارم کم کم عاشقش میشم.

عاشقتم و دوستت دارم

عاشقتم

/ 5 نظر / 8 بازدید
الناز

خیلی خوبه خوشحالم که داری به عشق واقعی میرسی... موفق باشی

ثریا

خیلی خوبه عزیزم خدا روشکر گلم

تاج بندگی

سلام عید فطر رو به شما تبریک میگم البته با تاخیر اگه پذیرا باشی خوش بحال خودت با این حس قشنگت

سودا

سلام شاید چون در ذهن کوچک ما عشق عظیم یار نمی گنجد گاه از او غافل می شویم وگرنه او همیشه هوامونو داره لینکتون کردم یا حق

خاطره

خیلی قشنگ بود. باید یادمون باشه خدا همیشه با ماست.