علیرضا و عباس

علیرضا چند روزی هستش که مریضه امروز حالمو زیاد گرفت چون حتی حال ند اشت بره مهد.

عباس هم که کوچیکتره مریضه

دوس دارم همیشه سرحال باشن و شور شر بازی در بیارن

دلم برا خانمم بیشتر میسوزه که خودشم حالش خوب نیست ولی باید از این دو پرستاری کنه و هواشون رو داشته باشه..چقدر این مادرها مهربانند ولی ما بزرگ شده ایم و قدر هیچکدوم ازاین زحماتشون رو نمیدونیم.

وقتی از سرکار میام چنان میدوون طرفم و بغلم میکنن و با اون زبون شیرینشون میگن ..

بابایی .. بابایی .. بابایی سلام و بوس بارونم میکنم ..

حس میکنم تمام خستگیه دنیا از تنم درمیاد و انگار دوباره متولد شدم و چنان در آغوش میکشونمشون که حال میام..

خیلی دوستشون دارم

خیلی

بازی کردنشون قشنگه

حرف زدنشون باهام قشنگه

فضولیاشون قشنگه

اعصابم که خراب میشه و دعواشون میکنم قشنگه

 

 

 عکس منو علیرضا و عباس

 

 علیرضا

 

 اینم عباس آقا

 

/ 6 نظر / 15 بازدید
شبنم

زیر سایه حضرت حق و پدر و مادر باشن شازده هاتون ایشاله هم دیگه رنگ مریضی رو نبینن

الی

خدا حفظشون کنه.خیلی ناز هستند.

بنفش

ماشالّا هزار ماشالّا- خدا برات نگهشون داره و دامادشون کنی ایشالّا- (شعر شد!) دعواشون نکن تورو خدا کاکو- اون کوچیکه شبیه مامانشه، نیس؟ بزرگه که شکل شماس.

گل ناز

عباس خیلی شبیه خودته کاکو! خدا برای هم نگهتون داره. شاد باشین همیشه.

nazi

خداحفظشون کنه خیلی نازن...معلومه بابای مهربونی هستی.میدونستین رابطه خوب پدربابچه ها هوش اجتماعی روبالامیبره وهمینطوراونهاروبرای درک مسایل قوی میکنه.